پستونک
نمیدونم این شی کوچولو ، پستونکو میگم چیه که بچه ها عاشقش میشن از دو ماهگی شروع به خوردنش کردی و از 9 ماه به بعد هم فقط شب ها موقع خواب درست از 1 سالگی احساس کردم که دیگه بزرگ شدی و با خورن پستونک تو من اذیت میشم شبها بدون پستونک خوابت نمیبره و تا صبح هم شده باید پستونک مارک خاصی رو که میخوری برات پیدا میکردیم و تا آقا بخوابن تازه این یه قضیشه هر دفعه که میافته زمین باید شسته بشه همیشه استریل باشه و ...... کلی مسائل دیگه که همه اینها رو جمع بندی کردم و تصمیم گرفتم برم تو کار ترک پستونک ....
برخورد کردیم به 2 هفته تعطیلات کاری من ،بعد از عمل چشم من با اینکه میدونستم شب اگر بیتابی کنی با توجه به سختی های بعد از عمل ممکنه اذیت بشم ولی این مشقت رو به جون خریدم و با تمام اضطرابی که برای گرفتن پستونک از تو داشتم بسم ال.. گفتم و شروع کردیم ....
قهرمان مامان
انگار که اصلا تا حالا پستونکی نبوده اینقدر که وابستگی داشتی فقط 2 بار بهونه گرفتی که با اغوش خودم اروم شدی و ... تمام . انگار که فتح کرده بودم فردا صبح به همه میگفتم که پسرم یک قهرمانه و پیروز شده و اینو هم میگفتم که کلمه پستونک رو لطفا به زبون نیارن که یادت بیاد و بهونشو بگیری چند روز پیش فیلم بچگیهاتو گذاشته بودم اصلا حواسم نبود دیدم داری گریه می کنی و سمت تلوزیون داری پستونک رو از دهان خوت توی فیلم درمیاری و با خودت حسابی دعوات شده . یه لحظه احساس کردم نکنه زود بوده و با توجه به وابستی که داشتی زود اقدام کردم هنوزم دودلم ...................


پستونک
